من نیاید بابت این قضایای جومونگ و برادران حرص بخورم. اصن به من چه... من زندگیمو میکنم شمام همینطور... با این حرفا واقعا چی درست میشه؟؟؟ ولی از این حرفا تنها چیزهایی فهمیده میشه ...

اثر
|
وجود مجازی نوشته های من
|
||
|
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢٧ توسط فرهاد آرشام
من نیاید بابت این قضایای جومونگ و برادران حرص بخورم. اصن به من چه... من زندگیمو میکنم شمام همینطور... با این حرفا واقعا چی درست میشه؟؟؟ ولی از این حرفا تنها چیزهایی فهمیده میشه ...
اثر Homicidal-Hecateنوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢٧ توسط فرهاد آرشام
میمیریم واسه افسانه های کره ای ینی ما... تا دیروز جومونگ و یانگوم و امروز هم یه سریال دیگه که اسمشو نمیدونم!!! ولی اینو میدونم که بزودی عکس کارکتراش میاد روی کیف بچه دبستانی ها. امروز خبر جالبی که شنیدم ساخت سریال خیام توسط روسی ها بود. ما نشستیم و کارمون اینه: ساخت وسایل جانبی اقسانه های کره ای در چین و سپس وارد کردن ان به کشور!!! همینجا جا داره از برادر پوتین و تمامی برادران و خواهران روسی خودم سلام کنم که اینقد اهل حالن و خیام مارو سریال کردن. مرسی ازتون...
خب دوستان ساخت سریال زندگی نامه کوروش هم که زیر گنبد کبودی بیش نبود... میدونین چیه ما قدر اسطوره های خودمون رو نمیدونیم. کاری ندارم ولی درود بر ترکیه و روسیه که مولوی ها و فرخزاد ها و خیامهای مارو کش رفتن و از دست نابودی نجات دادن. اگه این ها فقط متعلق به ما بود که تا الان هوتوتو ... باز دمشون گرم که با وجود اینکه میدونن این اشخاص ایرونین ولی بازم به عنوان یک انسان بزرگ بهش میپردازن و ازش پول در می آرن. و نوش جونشون... بازم کاری ندارم اما جدیدا بیرونی و پورسینا هم اهل قطر هستن... اینک چه خوشحالیم که سوژه ای داریم برای وسایل کودکان، طرح روی لیوان و کیف و ..... چه خوب است که سئول خواهرخوانده ی تهران است و این اسطوره های کره ای چقدر خوب هستند ما میمیریم براشون... همینجوری قش کنیم با هم... واسه این اسطوره های جیگرطلای کره ای... سه... دو ... یک... نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٤ توسط فرهاد آرشام
تیم برتون بود که بهمون یاد داد چطور میتونیم دنیای زیبا و خیالگونه کودکی خودمون رو زنده کنیم. پس دس به کار شین تا فیلم سورئالی بسازیم از زندگی... از کودکی...
اثر tioandria
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٤ توسط فرهاد آرشام
همه چیز رو با آخر بود. من از ایستگاه فضایی بین المللی به زمینی نگاه میکردم که روزی همچون مادری مهربان همه چیز را در برمیگرفت و حالا این همه چیز بود که زمین مرا در بر میگیرد...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٩ توسط فرهاد آرشام
|
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||